سخنرانی سقراط
به طور خلاصه تئوری سقراط به این شرح است:
۱- عشق میل است چون همیشه به همراه چیزی میآید که شخص آنرا ندارد مثل عشق به زیبایی، عشق به دانش و..
۲- آن چیزی که عشق آن را طلب میکند فاقد آن است و سعی در تصاحب آن دارد.
۳- آن چیزی که عشق آن را طلب میکند حتما خوب است چون باعث آسایش و راحتی میشود.
۴- هیچ کس چیز خوبی را بطور موقت طلب نمیکند و میخواهد برای همیشه مالک آن باشد.
۵- میل به داشتن چیزی برای همیشه، چیزی نیست جز میل به جاودانگی.
۶- «جاودانگی نسبی» با خلق اثر حاصل میشود. خلق اثر میتواند تولید مثل یا فرزند باشد و یا خلق یک اثر ماندگار ادبی یا هنری.
۷- خلق اثر یا خلاقیت در شرایطی میسر است که زمینه و محیط آن فراهم باشد که زیبایی لازمه آن است.
۸- بنابراین عشق و زیبایی در این نقطه به هم میرسند و باعث جاودانگی میشوند.
بنابراین از دیدگاه سقراط:
الف: همگان میل شدیدی به جاودانگی دارند.
ب: خلاقیت محصول میل به جاودانگی است.
سقراط برای زیبایی سلسله مراتب تعریف میکند: زیبایی ظاهری، زیبایی درونی و فکری، زیبایی کسب خرد و دانش و زیبایی مطلق که خرد و فلسفه نام دارد. و جاودانگی حقیقی با عشق به زیبایی مطلق حاصل میشود که عشق به خرد و فلسفهاست
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:48  توسط ساحل
|
پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت خنده های کودکی پایان نداشت
هر کسی رنگ خودش بی شیله بود ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر ! همکلاسی ! باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
حال ما را از کسی پرسیده ای ؟ مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
حسرت پرواز داری در قفس؟ می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ آسمان باورت مهتابی است ؟
هرکجایی شعر باران را بخوان ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن ! کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روز های گرم و سرد سادگی هایم به سویم باز گرد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 18:54  توسط ساحل
|

جانی کوچولو با
پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و
مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به
جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه
یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش
خورد و اونو کشت
جانی وحشت زده شد...لاشه
رو برداشت و برد پشت
هیزمها قایم کرد. وقتی
سرشو بلند کرد دید که
خواهرش همه چیزو ...
دیده ... ولی حرفی نزد.
مادربزرگ به سالی گفت "
توی شستن ظرفها کمکم کن"
ولی سالی گفت: " مامان
بزرگ جانی بهم گفته که
میخواد تو کارای آشپزخونه
کمک کنه" و زیر لبی به
جانی گفت: " اردکه رو
یادت میاد؟" ... جانی
ظرفا رو شست
بعد از ظهر اون روز
پدربزرگ گفت که میخواد
بچه ها رو ببره ماهیگیری
ولی مادربزرگ گفت :"
متاسفانه من برای درست
کردن شام به کمک سالی
احتیاج دارم" سالی لبخندی
زد و گفت:"نگران نباشید
چونکه جانی به من گفته
میخواد کمک کنه" و زیر
لبی به جانی گفت: " اردکه
رو یادت میاد؟"... اون
روز سالی رفت ماهیگیری و
جانی تو درست کردن شام
کمک کرد.
چند روزی به همین منوال
گذشت و جانی مجبور بود
علاوه بر کارای خودش
کارای سالی رو هم انجام
بده. تا اینکه نتونست
تحمل کنه و رفت پیش
مادربزرگش و همه چیز رو
بهش اعتراف کرد. مادربزرگ
لبخندی زد و اونو در آغوش
گرفت و گفت:" عزیزدلم
میدونم چی شده. من اون
موقع کنارپنجره بودم و
همه چیزو دیدم اما چون
خیلی دوستت دارم بخشیدمت.
من فقط میخواستم ببینم تا
کی میخوای به سالی اجازه
بدی به خاطر یه اشتباه تو
رو در خدمت خودش بگیره!"
******************************
**
گذشته شما هرچی که باشه،
هرکاری که کرده باشید..
هرکاری که شیطان دایم اون رو
به رختون میکشه ( دروغ، تقلب،
ترس، عادتهای بد، نفرت،
عصبانیت، تلخی و...) هرچی که
هست... باید بدونید که خدا
کنار پنجره ایستاه بوده و همه
چیز رو دیده. همه زندگیتون،
همه کاراتون رو دیده. اون
میخواد که شما بدونید که
دوستتون داره و شما رو
بخشیده... فقط میخواد ببینه
تا کی به شیطان اجازه میدید
به خاطر این کارا شما رو در
خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه
که هر وقت ازش طلب بخشایش
میکنید نه تنها میبخشه بلکه
فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشید:
*خدا پشت پنجره ایستاده*
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 9:36  توسط ساحل
|

دانشجویی که سال آخر
دانشکده خود را
میگذراند به خاطر پروژهای که انجام داده بود جایزه
اول را گرفت.
او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستی
مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن
مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست
خود، دلایل زیر را عنوان کرده بود:
1-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ میشود.
2- عنصر اصلی باران اسیدی است.
3-وقتی به حالت گاز در میآید بسیار سوزاننده است.
4- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد میشود.
5-باعث فرسایش اجسام میشود.
6-حتی روی ترمز اتومبیلها اثر منفی میگذارد.
7-حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.
از پنجاه نفر فوق، 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6
نفر به طور کلی علاقهای نشان ندادند و اما فقط یک نفر
میدانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در
واقع همان آب است!
عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 9:31  توسط ساحل
|